تبليغاتX
هرانک
 

درجایی که قرن ها وفرسنگها با اینجا فاصله دارد

دو جاده جنگلی ازهم جدا می شدند

من جاده ای که کم گذر بود برگزیدم

وتمام تفاوتها  ناشی از این انتخاب بود

 رابرت فراست که دارنده جوایز متعدد است به خاطر توصیف  شعر گونه اش  از مناظر روستایی آمریکا و روح انسان شهرت دارد وقتی  درباره "راه کم گذر " می نویسد مقصودش بسیار فراتر  از انتخاب راه معمولی است که کمتر از آن گذر می شود

اندرز فراست درتمام جنبه های زندگی ما مصداق دارد. به نظر  من اوبه ما توصیه می کند برای متحقق ساختن همه توانایی ها و استعدادهای بالقوه خویش ضرورت دارد که دیوار همنوایی و دنباله روی را فرو پاشیم و صرفا به دلیل انجام یک کار غالب  به وسیله غالب مردم آن عمل را در پیش نگیریم

خود فراست قرار بود یک کشاورز وکیل و سپس یک معلم شود او زراعت را آموخت و کنار گذاشت سپس برحسب میل و توصیه پدر بزرگش در دانشکده حقوق ثبت نام کرد تا وکیل شود اما ناگهان و به بهانه ناخوشی دانشگاه هاروارد را ترک کرد شاید به این دلیل که "راه کم گذر" نبود سرانجام شعر و شاعری را که از ژرفای قلبش برمی خاست سبب شد تا استعدادهای بالقوه اش را از قوه به فعل درآورد و دراین راه تفاوت بزرگی بیافریند

شعر فراست از شما دعوت می کند اگر راه زندگی خودرا همانند دیگران برگزینید متاعی برای عرضه کردن ندارید گرچه گدشتن از راهی که توسط غالب مردم طی می شود شمارا فردی سازگار هماهنگ پذیراوحتی فرهیخته معرفی می کند اما دراین راه از تفاوت وتحول نشانی نیست

بقول حضرت حافظ :

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت |

استاد نعمتی 

جنوب و ادبیات جنوب کشور در گستره ادبیات داستانی  ایران زمین سهم به سزائی دارد که انکار ناپذیر است مصاحبه با استاد نعمت نعمتی نویسنده  مجموعه داستانی " مثل باران مثل بودن " که از مفاخر ادبیات معاصر هستند فرصت مغتنمی است با او بیشتر و بهتر آشنا شوید

سوال 1 : از خودتان و بیوگرافی خانوادگی تان برایمان بگوئید. 

ج: از خود گفتن كه خيلي مشكل است.چه بگويم؟ سالهاست كه زندگي من شده ‘ ادبيات و هنر. در عرصه  هاي آموزشي‘ ادبي و هنري فعاليت دارم. داستان نويسي‘ تدريس فن بيان و سينما براي هنرجويان تئاتر و سينما‘ تدريس مهارتهاي ارتباطي‘ مديريت و گزارش نويسي براي مديران و كارشناسان سازمانها.كارگرداني و بازيگري در سينما و تئاتر. گويندگي روي فيلمهاي مستند.مي بينيد چه آش شله قلمكاري از خودم ساخته ام؟  

سوال 2:از سرگرمی ها و علاقه مندی هایتان برایمان بگوئید ؟

علاقه مند به نوشتن ‘ تدريس و تماشاي فيلم هستم.  به ورزش شنا و پينگ پونگ هم علاقه مندم ‘ هم عملا به آنها مي پردازم. 

سوال 3: اولین داستانی که نوشتید و حس  تان از آن داستان .

اولين داستانم را سال 1349 نوشتم كه در مجله ي فردوسي آن زمان چاپ شد.حس خوبي داشتم از اينكه چاپ شده ،مثل هركس ديگر كه اثرش چاپ مي شود ‘ ذوق زده شده بودم. 

سوال4: چند ساعت در روز مطالعه می کنید ؟  

ميانگين مطالعه ي من در روز به 4 ساعت مي رسد 

سوال 5: آخرین کتابی که خواندید چه کتابی بود ؟ 

مدار صفر درجه نویسنده احمد محمود

سوال 6: از آثار منتشر ه خودتان و آثاری که درآینده قصد چاپ دارید برایمان بگوئید .

 مجموعه داستان مثل باران ‘ مثل بودن كه چاپ دوم آن در دست اقدام است كه شما نيز لطف كرديد و مطلبي در مورد آن نوشتيد و در وبلاگ وزين خود درج كرديد..الآن هم مشغول نوشتن رمان " شغال " هستم. در كنار آن نيز تاكنون سه داستان كوتاه نوشته ام براي مجموعه داستان بعدي ام. 

سوال 7: نویسنده  و بازیگر محبوب شما کیست  چرا و به چه دلیل ؟

مشكل است كه انسان نويسنده ي محبوب خود را مشخص كند.اگر بخواهم گزينه هايي را انتخاب كنم : داستايوفسكي – آنتوان چخوف – ميلان كوندرا.بازيگر محبوب من در سینما ، آل پاچینو.چون به نظر من  ‘ بازیگر به دنیا آمده و راحت با او ارتباط برقرار می کنم. 

سوال 8: وضعیت ادبیات داستانی استان خوزستان را چگونه ارزیابی می کنید ؟

 اگر بخواهم از اين منظر نگاه كنم كه خوزستان داراي پيشينه اي قوي در عرصه ي  داستان نويسان بزرگي چون محمد بهار لو‘ محمد ايوبي‘ صفدر تقي زاده ‘ احمد محمود و امثال چنين بزرگاني بوده ‘ بايد بگويم متاسفانه  در حال حاضر ، چندان رضايتي ندارم. ما اخیرا بارقه ي اميدي دميده . جناب آقای کیخا ،جوان بسیار فرهیخته ای  که  تصدی مدیریت حوزه ی هنری استان خوزستان را به عهده گرفته ، برنامه هایی دارد که اگر در انجام آن موفق شود بی شک شاهد  تحول بزرگی هم در حوزه ی ادبیات داستانی ، هم در عرصه های مختلف هنری خواهیم بود. 

سوال9: دریک تحلیل کلان وضعیت ادبیات داستانی کشور در دو حوزه داستان کوتاه و بلند چگونه است ؟هرگاه ادبيات داستاني ما به سوي خلاقيت گام برداشت‘ مي توان اميد بسيار براي آن داشت.ادبياتي كه سنگ بناي آن انديشه باشد. به قول مولانا : اي برادر تو همه انديشه اي / ما بقي از استخوان و ريشه اي / گر بود انديشه ات گل گلشني / ور بود خاري تو هيمه ي گلخني.

سوال 10:   نقد دوستان نویسنده از کتاب داستانی (مثل باران مثل بودن ) در مطبوعات استانی وکشور چگونه بوده است   ؟

يكي از نقدها را كه شما زحمت آنرا كشيديد و در وبلاگ خود گذاشتيد.يكي هم سركار خانم دكتر مريم اسحاقي در سايت خودشان با عنوان " بي تابانه ها". جسته گريخته در برخي مطبوعات استاني نيز ديده ام كه ظاهرا نظرگاهشان خوب بوده است. 

سوال 11: جمله یا عبارتی که غالبا ورد زبانتان هست.

چيزي نيست كه بنويسم.  

سوال 12: زندگی  و مرگ را چگونه تفسیر می کنید ؟

گاهي اوقات به كساني كه فقط نوك بيني شان را مي بينند ‘ غبطه مي خورم.اما باور من از زندگي اين است كه : زندگي زيباست اي زيبا پسند / زنده انديشان به زيبايي رسند.مرگ هم هميشه با ماست ‘ اما گاهي سعي مي كنيم گريز بزنيم و آن را نبينيم. اگر دقت كنيم‘ مي بينيم كه اصولا زندگي مي كنيم براي مرگ.پايان همه ي ما به مرگ مي رسد.مرگ را آرام مي دانم. بي هيچ خوفي از آن. تنها چيزي كه آزارم مي دهد ‘ محروم شدن از انسانهايي ست كه ديگر آنان را نمي بينم و با آنها تعامل ندارم..هر از گاهی نیز به ما تلنگر یا در گستره ی بیشتر تنه  می زند. ما را از مرگ نه گریزی ست و نه گزیری. كاش همه مي دانستيم كه  مرگ  ‘ جز لاينفك زندگي ماست و پیشتر از حسرت خوردن از نبود کسی ، در زمان حیاتش قدر او را بدانیم. به قول حافظ: امروز که در دست تو ام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت. 

سوال 13 :با توجه به تجربه شما در حوزه سینما  ارتباط  سینما با ادبیات داستانی را چگونه ارزیابی می کنید

. سينما به من در مورد ادبيات داستاني ‘ كمك كرده كه تصويري بنويسم.شايد يكي از مشخصه هاي بارز داستانهاي من همان تصويري بودن آنهاست كه خيلي از دوستان نيز به آن اشاره داشته اند. ادبيات ‘ نفس سينماست. همانگونه كه اگر انسان نتواند نفس بکشد ‘ دچار مشكل مي شود ‘ سينما هم اگر با ادبيات مانوس نباشد ‘ سينما نيست. هر فيلمي، داستاني داردكه فيلمنامه نويس  آنرامي بنويسد و كارگردان ‘به  نوشته ي او جان می بخشد و به تصوير مي كشد. 

سوال 14 : برداشت و تفسیرتان از واژه های عشق و دوست داشتن چیست ؟

هرچه در عالم بود اگر به کف آرید/ هیچ ندارید ، اگر عشق ندارید. 

سوال 15: برای نویسنده های  نوقلم چه توصیه ای دارید ؟

تفاوت علاقه و استعداد را بدانند.چه بسا بعضي از دوستان نوقلم به دليل نپرداختن به اين مهم و عدم تشخيص افتراق اين دو از يكديگر به بيراهه روند.ديگر اينكه مطالعه كنند و تلاش آنها ديگر گونه نوشتن باشد . به عبارت ديگر ‘ خلاقيت را جانمايه و جوهر قلم خود نمايند.

سوال 16: چرا وبلاگتان را به روز نمی کنید ؟:

اول اینکه اين روزها درگير نوشتن رمان شغال هستم. ديگر اينكه نه انگيزه اي دارم و نه حرف تازه اي.

سوال 17 : فضای وبلاگها و وب سایتها ی ادبی راچگونه تحلیل می کنید ؟

کمتر وب سایت ادبی دیده ام که به دلم بنشیند.اما از میان آنهایی که به نظرم مطلوب می آیند : بی تابانه ها به مدیریت سرکار خانم مریم اسحاقی. سایت سرکار خانم نورالهدی ‘وبلاگ  بانوي كوير و  هرانک که مربوط به شما می باشد.

سوال 18: نظرتان درباره وبلاگ هرانک و آثار نویسنده رشوند  چیست ؟

صمیمی. بی غل و غش و خواندنی.

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت |

یادش بخیر ، زمان، چه زود  می گذرد .

سر بر می گردانی،  به قفا که می نگری 

خاطرات گذشته، از دور ، همچون تصویری مبهم  به نظر می رسند

خاطرات را، درپس زمینه ی ذهن ناخودآگاهت، می کاوی تا زوایا

و جزئیات آن را ،بهتر و دقیق تر، بیابی و ببینی

بچه که  بودیم  ،تو کوچه پس کوچه های هرانک،

وقتی چیزی را گم می کردیم ، بلند بلند،   می خواندیم :

شیطان ،شیطان ، پیدا کن

آرد می دهم   ، حلوا کن

وقتی  شی گمشده ، پیدا می شد، چنان هیجان زده می شدیم

  باورمان می شد که،   شیطان آن را برای ما، پیدا کرده است .

فراموش می کردیم، اگر تلاش و جستجوگری ما نبود. بدون شک

آن شی پیدا نمی شد .
+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت |
یکی بود یکی نبود

آنها آنجا باشند ،شما اینجا

هر مراد ومطلبی که به آنها رسید به شماهم برسد

درچمن بودیم  قلیانی بود

هرکی به ما داد دم و دود

مرادش برسد زودی به زود
+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت |

طبق عادت  هفته ای  یکبار  به  دوستان لینک شده  سر می زنم. داشتم لینک دوستان را چک می کردم تا دوستی از قلم نیفتد . دیدم  جز  وبلاگ  زنده یاد خانم تاجیک شاعر  همه را سر زدم

او تنها دوست وبلاگی  ام  است از عالم فانی رخت  بر بسته و طبیعتا دید و بازدیدهای  دوستان شامل او نمی شود لذا با تعمق  شعرهایشان را مرور کردم و آن همه احساس شاعرانه  را تحسین کردم  و یادداشتی بر شعرهای  زنده یاد  خانم تاجیک  نگاشتم . هم رعایت حق دوستی باشد هم یادی از او

تعداد شعرهای بیادگار ایشان  درسایت آوای آزاد 7 شعر کوتا ه به نامهای

دوشعر با عنوان (برای مادرم ) ، بانوی تنهای من ، بی راه ، کمی انتظار برای من ،پشت چراغ قرمز ،تا تلاقی دوخط موازی به انتظارت  خواهم نشست

  شعر" برای مادرم"  شعر  تضا د و تقابل  است. تضاد نسل جدید با نسل قدیم که دراینجا مخاطب شاعر مادر است مادری که در قالبهای سنتی آرزوهایی مشخص  برای فرزندش دارد اما شاعر با او  احساس همدلی نمی کند .  آرزوهای مادر آرزوهای  او نیست. شاعر گرفتار درد  عشق و آگاهی است  این دو- عشق و آگاهی - هدیه ای است که فرد را از درون می گدازاند ونتیجه اینکه  با فضای پیرامون بیگانه  می کند  حرف هم را نمی فهمند درد هم را نمی یابند بقول دنوشر :( یکی تشنه آتش است  دیگری تشنه ی  آب، یکی ققنوس است دیگری مرغابی) یکی آرزوها را بر طبق عرف و هنجار جامعه برای فرزندش می خواهد اما دیگری سنت شکن و هنجارشکن است . شاعر دچار تناقض است اما  نمی خواهد آرامش  مادر و عزیزانش را برهم بزند و به دیدگاه آنان احترام قائل است  ترجیح می دهد سکوت کند و حرفی نزند و تنها نظاره گر آنها باشد . .

حق با تو بود

 هرگز با تو نزیسته ام

هرگز سکوتمان رنگی نخواهد گرفت

هرگز دخترکی سفید با گیسوان طلایی

تورا به درون خود راه نداد

ودر بسترت آرام نیافت

  هرشب

چشمانت

بر روی قاب های کوچک و بزرگ

تحقیر شده من سرگردان است

بر اندوهم  می گریی......

چه زایش  سختی داشته ایی

سد بار  زایش  پشت زایش

برای تولدی

که هیچگاه غروری  بر تو نیفزود

و هر لحظه لحظه اش

دعاهای شبانه ات  را افزون تر کرد

...........

آری ادامه تو  اینگونه  رقم خورده بود .

 

اعتراف شاعر نشان می دهد او  با تنهایی از نوع سارتری گرفتار است . تنهایی که نتیجه نوعی شناخت و باور عمیق نسبت به خویش  و پدیده های هستی است . به میزانی که فرد سطح آگاهی اش بالاتر می رود زبان و نگاهش  متفاوت می شود . وعشق هم به تعبیری  خط بطلان بر همه جانبه گرائی است .دل از همه بریدن و به یک مخاطب یک چهره خیره شدن  و دل بستن است که تنهایی خاص خود را دارد تنهایی که سراسر شور و شیدایی است  و همه زمزمه و سرود یار است

کتاب های نیمه بازم

را ترک گرفته ام

جستن.......

بی فایده بود

بر می گردم ......

مادرم  در میان فضایی از بوها  درهم می لولد

نگاه می کنم

چشمشهایش را

کتابهایم را نیز

که بی من ورقی  نخواهد خورد

واقعیت این است  شاعر در انتخاب  راه  دچار دو دلی است  هم دغدغه بازگشت به فضای آشپزخانه "زندگی های روالی آدمها " را دارد  هم گریزان از  فضای  روشنفکری  و آگاهی  و در سازگاری این دو  سر جنگ دارد .وشگفتا اجل مهلت نداد تا شاعره ما کتاب وآ شپزی را باهم داشته باشد .

نا امید از تشنگی چشمه دانایی و حیرانی  و عاشقی  روحش پرواز را برگزید

یادش همواره در اسمان ادب ایران زمین  گرامی و مانا  باد

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت |
دوستم  می گفت :

درآبادیشان  درخت انجیری است

  که درست وسط قبرستان روئیده است  

درخت از قضا بسیار پربار وپر محصول می باشد

سالها پیش مردم آبادی ورس اعتقادی داشتند  

هرکس جز  خانواده سید (تنها سیدآبادی  ) انجیر این درخت را بخورد 

سنگ می شود

ریشه این اعتقاد به گذشته های دور برمی گشت

کسی علت و دلیل ان را به درستی نمی دانست

بنابراین در آبادی ورس 

هیچ کس جز خانواده سید جرات خوردن انجیر را نداشتند

تا اینکه یک روز تابستانی  چوپان آبادی از شدت گرسنگی دست آویز

درخت انجیر مقدس می شود  و یک شکم سیر انجیر می خورد

بی آنکه سنگ شود

بی آنکه مرضی دل دردی ... عارضش  شود

بعداز  عصیان چوپان  انجیر از انحصار خانواده سید آبادی به در آمد و از آن همه شد

مردم آبادی  هر وقت نظرشان بر درخت انجیر  می افتد مزاح وار  می گویند:

دهها سال اعتقاد سنگ شدن ازخوردن  انجیردرخت مقدس

 ما را از لذت انجیر  بی بهره کرد

حال اگر زرف و عمیق بنگریم

چقدر اعتقادات کاذب مارا از لذت حیات و نشاط

که حق مان بوده  واست  دور کرده است

این چیزی است که به طور جدی باید درباره آن اندیشید

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت |

زمانی کدخدای  یکی از ولایات  الموت بوده که آوازه اش  ترس  بر زبانها  انداخته بود

یک روز  غاراخان با طرفدارانش به عده ای بر خورد می کنند  بین آنها درگیری  و ضرب و شتم 

 صورت می گیرد غاراخان هم  در این بین  آسیب می بیند به ناگاه جار می زند

ما از یاران غاران خانیم

آن عده به علت ترس ازاسم  غاراخان می گریزند

غاراخان به حالت نزار و بیمار  بالای  تپه ای می رود و با خودزمزمه می کند :

غاران خان  ای غاران خان

 خودت  هیچی  نبود

آوازه ا ت  مردم  کشته بود
+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت |

آرش  حجازی را بیشتر به عنوان مترجم آثار نویسنده مشهور پائو کوئیلو  می شناسیم . اما با آمدن رمان جدیدش " کیخسرو "- که هنوز موفق به خواندن آن نشدم  - او در جرگه  نویسندگان فعال  نام خودرا ثبیت کرده است .

داستان بلند " شاهدخت  سرزمین ابدیت " داستان زندگی هریک از ماست  . داستان  و قصه روایت شده ی هریک از ما انسانهاست . که به گونه ای متغیر اما مکرر آغاز می شود ( زیر آفتاب ، هیچ چیز تازه نیست ) ص7

در "شاهدخت سرزمین ابدیت "روایت زندگی  سه پوریا را می خوانیم  .

پوریایی که دنبال  جوابی برای سوالات خود  در مورد سرگذشت مادرش  است  پوریایی که دریک دفتر انتشاراتی  به عنوان ویراستار جوان   کار می کند و پوریایی که برای رسیدن به آرزوهای خود  و نجات از مرگ  در راهی نا معلوم قدم می گذارد

از لحاظ بعد زمان و مکان  داستان  اول   در ایران رخ می دهد  مصادف است با  دوران دولت اصلاحات و شیوع شعارهای اصلاح طلبانه . داستان دوم در دوران اساطیری  و بی زمانی  رخ می دهد از مکانی مشخص "سرزمین آریائیان " شروع می شود  و به " سرزمین  ابدیت " ختم می شود .داستان سوم   حدود بیست سال قبل از  داستان اول رخ می دهد سالهای  اول انقلاب  و جنگ  و دوران آرمان گرائی  بعداز انقلاب را به ذهن متبادر می کند  . نویسنده با نثری  روان  خوب  از تلاقی  این سه داستان برآمده است داستان گاه با اول شخص مفرد  گاه با دوم شخص  مفرد  و سوم شخص مفرد  به شرح ماجرا می پردازد  . 

 قهرمان داستانها پوریا است . پوریا نماینده انسان امروز  و دیروز است . نویسنده با آوردن حوادث ورویدادهای مشابه  تسلسل و اعتقاد به تناسخ  را برای همه عصرها و نسل ها اثبات  می کند .  تسلسل عشق و آرزو همواره  با انسان ها در تمامی زمانها بوده و هست . در داستان بلند "شاهدخت سرزمین ابدیت ". شخصیتها و حوادث در رفت و آمد بین واقعیت و خیال  ادامه  می یابند  

. تکرار شاخصه اصلی داستان است .زندگی تکرار اسطوره و واقعیت در بستر  بعضی حوادث مشابه است . تکرار در کلیت است  و تفاوت در جزئیات آنهم به لحاظ بستر زمانی که قرار داریم به عبارتی  عشق  ارزو  بی تابی  هیجان  صبر  خیانت و.... کلیتهای مکرر در همه  ازمنه برای  همه انسان هاست  و نمودها در هر برهه زمانی  فرق می کند .تصادف   اتفاقی است که در گذشته   اسب سوار را تهدید می کرده است امروز ماشین سوار را  

 اشراق  ، تجربه معنوی  ، شهود  از مشخصه دیگر داستان نویسنده حجازی است .سیب نماد امتزاج و تولد نوزادی است درویشی به  مرد و زنی نازا نصفه سیبی می دهدتا بخورند و بچه دارشوند اما بچه ای که از این نصف سیب متولد می شود  هرگاه از رسیدن به آرزوهایش نا امید بشود میمیرد .سیب اکسیر است .همان میوه ممنوع که  با خوردنش  اضطراب  عشق  هیجان آرزو  را عاید انسان می کند . هرانسانی آدم و حوایی است که در بهشت  زندگی اش    دست زدن  به ممنوع ها اورا همواره    وسوسه می کند . 

نشانه  ، اینکه  هر چیزی  نشانه و رازی  دارد هر شی  یک لایه بیرونی دارد  و یک لایه درونی  آدمها  کنه   و بطن  نشانه  ها را در نمی یابند  سطحی نگریستن  صفت ذاتی  اکثر انسانهاست . در داستان " شاهدخت سرزمین ابدیت  " دستگیره خانه  ای که به شکل مار است و  دم خود را گاز گرفته است ، مجسمه پرسئوس که سر مدوزا را در دست دارد .درخت سیبی که دختری  زیر آن فلوت می زند ، گل مریمی که مدام بر گور مادر پوریا گذاشته می شود ، جیرجیرکهایی که بلدند  قصه بگویند   زخم  پاشنه پای  آناهیتا  دم جنبانک  باغ سیب  غروب  گردنبند زمرد  عدد7 و....همه نشانه اند  و نویسنده حجازی  با زیرکی در جای جای داستان انها را می آ ورد تا بباوراند ما در جهان اسرار امیز سمبل ها و نشانه  ها زندگی می کند بقول پرفسور دنوشر : جهان اسرار آمیز انسان مرموز  می طلبد  

تقارن  از دیگر  ویژگیهای  داستان  حجازی است . تقارن چشم های  زیبا و نابینایی  ، سیب  و عشق  ، پوریا  و آناهیتای  نابینا ، فکر  دزدیدن سیب   پوریا داستان اول  با دزدیدن قصه های خضرایی  در داستان سوم ، مار روی پشت  جلد  کتاب  با دستگیره  ماری شکل  خانه  داستان ، گردنبندی  زمردی  و گوشواره ای زمردی  و........ نویسنده  بی دلیل  این همه  تقارن را کنار هم قرار نداده است

 بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت |

در الموت همسایه مان ، خانم سلطان ،

هر وقت که، گل های آفتاب گردان  حیاط خانه اش را آب می دهد

آنها را ناز می دهد و بلند می گوید :

البرز کوهی اوو  بنوشین  تا  شور میوه  هادیین  و چانی بیره

(آب  کوه  البرز بنوشید، تا تخمه های شور تان ،نصیب  بچه ها شود.)

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت |

فرصت استثنايي براي داستان نويسان ايراني: نويسندگان داستان كوتاه ايراني، اگر مايليد آثارتان در يك آنتولوژي انگليسي منتشر شود، اين متن را بخوانيد.

انتشارات لايون لونژ، مؤسسه انتشاراتي انگليسي مستقلي است كه به نشر آثار خلاقه (داستان كوتاه، مقاله، شعر) مي پردازد. اين انتشارات قصد دارد در سال ۲۰۱۰ آنتولوژي دوم خود را كه اختصاص به داستان هاي كوتاه جهان دارد، منتشر كند. آنتولوژي اول در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و به آثارخلاقه نويسندگان اروپايي اختصاص داشت. از برخي از نويسندگاني كه آثارشان در اين مجموعه منتشر شده بود، قبلاً اثري منتشر نشده بود و نشر اثرشان در اين آنتولوژي فرصتي به آن ها داده است تا آثار ديگر خود را به ناشران معرفي كنند.
اين انتشارات حق التاليفي براي آثار منتشر شده در نظر نگرفته است، اما همين انتشار داستان هاي كوتاه ايراني در كنار نويسندگان جهاني فرصتي ايجاد مي كند تا ادبيات معاصر ايران به خوانندگان غربي معرفي شود. البته حق نشر آثار همچنان متعلق به نويسندگان مي ماند و در صورت تمايل مي توانند اثر خود را در مجموعه هاي ديگر منتشر كنند.

آخرين مهلت ارسال آثار براي ناشر، ۳۱ دسامبر سال ۲۰۰۹ است. سپس آثار مورد داوري قرار مي گيرد و با نويسندگان آثار راه يافته به مرحله نهايي براي عقد قرارداد تماس گرفته مي شود. براي اطلاعات بيشتر به بخش ارسال آثار اين ناشر مراجعه بفرماييد يا آثار خود را به نشاني ايميل ناشر (submissions@thelionlounge.com) بفرستيد. فقط توجه بفرماييد كه براي ارسال آثار براي ناشر، بايد حتماً اول آن ها را به انگليسي ترجمه كنيد. چون دبيران تحريريه امكان خواندن آثار شما را به فارسي ندارند. البته در صورت پذيرش اثر شما، كار شما قبل از انتشار حتما ويرايش خواهد شد.
شرايط پذيرش:
- نثر: حداكثر ۳ داستان كوتاه، هركدام بيشتر از ۲۵۰۰ واژه نباشد.
- شعر: حداكثر ۵ شعر، جمعاً بيشتر از ۵ صفحه نباشد.
- آثار بايد به زبان انگليسي ترجمه و بعد ارسال شوند.
- مهلت ارسال ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

                                                     اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت |