جنوب و ادبیات جنوب کشور در گستره ادبیات داستانی ایران زمین سهم به سزائی دارد که انکار ناپذیر است مصاحبه با استاد نعمت نعمتی نویسنده مجموعه داستانی " مثل باران مثل بودن " که از مفاخر ادبیات معاصر هستند فرصت مغتنمی است با او بیشتر و بهتر آشنا شوید
سوال 1 : از خودتان و بیوگرافی خانوادگی تان برایمان بگوئید.
ج: از خود گفتن كه خيلي مشكل است.چه بگويم؟ سالهاست كه زندگي من شده ‘ ادبيات و هنر. در عرصه هاي آموزشي‘ ادبي و هنري فعاليت دارم. داستان نويسي‘ تدريس فن بيان و سينما براي هنرجويان تئاتر و سينما‘ تدريس مهارتهاي ارتباطي‘ مديريت و گزارش نويسي براي مديران و كارشناسان سازمانها.كارگرداني و بازيگري در سينما و تئاتر. گويندگي روي فيلمهاي مستند.مي بينيد چه آش شله قلمكاري از خودم ساخته ام؟
سوال 2:از سرگرمی ها و علاقه مندی هایتان برایمان بگوئید ؟
علاقه مند به نوشتن ‘ تدريس و تماشاي فيلم هستم. به ورزش شنا و پينگ پونگ هم علاقه مندم ‘ هم عملا به آنها مي پردازم.
سوال 3: اولین داستانی که نوشتید و حس تان از آن داستان .
اولين داستانم را سال 1349 نوشتم كه در مجله ي فردوسي آن زمان چاپ شد.حس خوبي داشتم از اينكه چاپ شده ،مثل هركس ديگر كه اثرش چاپ مي شود ‘ ذوق زده شده بودم.
سوال4: چند ساعت در روز مطالعه می کنید ؟
ميانگين مطالعه ي من در روز به 4 ساعت مي رسد
سوال 5: آخرین کتابی که خواندید چه کتابی بود ؟
مدار صفر درجه نویسنده احمد محمود
سوال 6: از آثار منتشر ه خودتان و آثاری که درآینده قصد چاپ دارید برایمان بگوئید .
مجموعه داستان مثل باران ‘ مثل بودن كه چاپ دوم آن در دست اقدام است كه شما نيز لطف كرديد و مطلبي در مورد آن نوشتيد و در وبلاگ وزين خود درج كرديد..الآن هم مشغول نوشتن رمان " شغال " هستم. در كنار آن نيز تاكنون سه داستان كوتاه نوشته ام براي مجموعه داستان بعدي ام.
سوال 7: نویسنده و بازیگر محبوب شما کیست چرا و به چه دلیل ؟
مشكل است كه انسان نويسنده ي محبوب خود را مشخص كند.اگر بخواهم گزينه هايي را انتخاب كنم : داستايوفسكي – آنتوان چخوف – ميلان كوندرا.بازيگر محبوب من در سینما ، آل پاچینو.چون به نظر من ‘ بازیگر به دنیا آمده و راحت با او ارتباط برقرار می کنم.
سوال 8: وضعیت ادبیات داستانی استان خوزستان را چگونه ارزیابی می کنید ؟
اگر بخواهم از اين منظر نگاه كنم كه خوزستان داراي پيشينه اي قوي در عرصه ي داستان نويسان بزرگي چون محمد بهار لو‘ محمد ايوبي‘ صفدر تقي زاده ‘ احمد محمود و امثال چنين بزرگاني بوده ‘ بايد بگويم متاسفانه در حال حاضر ، چندان رضايتي ندارم. ما اخیرا بارقه ي اميدي دميده . جناب آقای کیخا ،جوان بسیار فرهیخته ای که تصدی مدیریت حوزه ی هنری استان خوزستان را به عهده گرفته ، برنامه هایی دارد که اگر در انجام آن موفق شود بی شک شاهد تحول بزرگی هم در حوزه ی ادبیات داستانی ، هم در عرصه های مختلف هنری خواهیم بود.
سوال9: دریک تحلیل کلان وضعیت ادبیات داستانی کشور در دو حوزه داستان کوتاه و بلند چگونه است ؟هرگاه ادبيات داستاني ما به سوي خلاقيت گام برداشت‘ مي توان اميد بسيار براي آن داشت.ادبياتي كه سنگ بناي آن انديشه باشد. به قول مولانا : اي برادر تو همه انديشه اي / ما بقي از استخوان و ريشه اي / گر بود انديشه ات گل گلشني / ور بود خاري تو هيمه ي گلخني.
سوال 10: نقد دوستان نویسنده از کتاب داستانی (مثل باران مثل بودن ) در مطبوعات استانی وکشور چگونه بوده است ؟
يكي از نقدها را كه شما زحمت آنرا كشيديد و در وبلاگ خود گذاشتيد.يكي هم سركار خانم دكتر مريم اسحاقي در سايت خودشان با عنوان " بي تابانه ها". جسته گريخته در برخي مطبوعات استاني نيز ديده ام كه ظاهرا نظرگاهشان خوب بوده است.
سوال 11: جمله یا عبارتی که غالبا ورد زبانتان هست.
چيزي نيست كه بنويسم.
سوال 12: زندگی و مرگ را چگونه تفسیر می کنید ؟
گاهي اوقات به كساني كه فقط نوك بيني شان را مي بينند ‘ غبطه مي خورم.اما باور من از زندگي اين است كه : زندگي زيباست اي زيبا پسند / زنده انديشان به زيبايي رسند.مرگ هم هميشه با ماست ‘ اما گاهي سعي مي كنيم گريز بزنيم و آن را نبينيم. اگر دقت كنيم‘ مي بينيم كه اصولا زندگي مي كنيم براي مرگ.پايان همه ي ما به مرگ مي رسد.مرگ را آرام مي دانم. بي هيچ خوفي از آن. تنها چيزي كه آزارم مي دهد ‘ محروم شدن از انسانهايي ست كه ديگر آنان را نمي بينم و با آنها تعامل ندارم..هر از گاهی نیز به ما تلنگر یا در گستره ی بیشتر تنه می زند. ما را از مرگ نه گریزی ست و نه گزیری. كاش همه مي دانستيم كه مرگ ‘ جز لاينفك زندگي ماست و پیشتر از حسرت خوردن از نبود کسی ، در زمان حیاتش قدر او را بدانیم. به قول حافظ: امروز که در دست تو ام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت.
سوال 13 :با توجه به تجربه شما در حوزه سینما ارتباط سینما با ادبیات داستانی را چگونه ارزیابی می کنید
. سينما به من در مورد ادبيات داستاني ‘ كمك كرده كه تصويري بنويسم.شايد يكي از مشخصه هاي بارز داستانهاي من همان تصويري بودن آنهاست كه خيلي از دوستان نيز به آن اشاره داشته اند. ادبيات ‘ نفس سينماست. همانگونه كه اگر انسان نتواند نفس بکشد ‘ دچار مشكل مي شود ‘ سينما هم اگر با ادبيات مانوس نباشد ‘ سينما نيست. هر فيلمي، داستاني داردكه فيلمنامه نويس آنرامي بنويسد و كارگردان ‘به نوشته ي او جان می بخشد و به تصوير مي كشد.
سوال 14 : برداشت و تفسیرتان از واژه های عشق و دوست داشتن چیست ؟
هرچه در عالم بود اگر به کف آرید/ هیچ ندارید ، اگر عشق ندارید.
سوال 15: برای نویسنده های نوقلم چه توصیه ای دارید ؟
تفاوت علاقه و استعداد را بدانند.چه بسا بعضي از دوستان نوقلم به دليل نپرداختن به اين مهم و عدم تشخيص افتراق اين دو از يكديگر به بيراهه روند.ديگر اينكه مطالعه كنند و تلاش آنها ديگر گونه نوشتن باشد . به عبارت ديگر ‘ خلاقيت را جانمايه و جوهر قلم خود نمايند.
سوال 16: چرا وبلاگتان را به روز نمی کنید ؟:
اول اینکه اين روزها درگير نوشتن رمان شغال هستم. ديگر اينكه نه انگيزه اي دارم و نه حرف تازه اي.
سوال 17 : فضای وبلاگها و وب سایتها ی ادبی راچگونه تحلیل می کنید ؟
کمتر وب سایت ادبی دیده ام که به دلم بنشیند.اما از میان آنهایی که به نظرم مطلوب می آیند : بی تابانه ها به مدیریت سرکار خانم مریم اسحاقی. سایت سرکار خانم نورالهدی ‘وبلاگ بانوي كوير و هرانک که مربوط به شما می باشد.
سوال 18: نظرتان درباره وبلاگ هرانک و آثار نویسنده رشوند چیست ؟
صمیمی. بی غل و غش و خواندنی.
+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت
|