تبليغاتX
هَرانک

هَرانک

بهانه های نوشتن از خدا جهان انسان و الموت

داستانم را بنویس

گفت : داستانم را بنویس

گفتم : نوشته ام

گفت : آگاه باش خوابی بیدارشدی بنویس

از او هی اصرار ازمن هی  تایید بیدارکه شدم دیدم تا حالا  از او چیزی ننوشته ام .

این روزها دارم داستان اورا می نویسم

داستان تنها شهید هرانک "شهید نورعلی رشوند"


برچسب‌ها: داستان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علی رشوند  | 

شاه رود وحکایت طغیانش

پنج شنبه وجمعه گذشته الموت بودم . هوا نسبتا خوب بود . حول وحوش ساعت پنج رگبار باران بود که الموت را نشانه رفت .بوی سیل و سیلاب می آمد . همان سیلاب کنارخانه مان که درکودکی بسیار دیده بودم .سیلابی که گاو مش حرمت را باخود برد رودخانه .واین بار همان حادثه تکرارشد . خروش سیل بود سنگلاخی که از کوه خرطو به همراه تیرهای چوبی و آجرامامزاده محمود می ریخت به گته رود .شاهرود می غرید و کوبش سنگها خبر از سیل مخوفی می داد .یاد سیل شاهرود تابستان سال ۱۳۶۴افتادم سیلی که تمامی باغهای پیش باغان هرانک که باغهای اساطیری شبیه بود باخود برد و جز خاطره ای دریادها چیز دیگری ازآن شگفت باغها با درختان توت و گردوی کهنسال باقی نگذاشت .من درکتاب سیالان دربخش شاه رود به دغدغه های پدران ومادران الموتی و اضطراب و بیمهایشان از شاه رود پرداخته ام .هنوز حکایت شاه رود و دلهره هایش باقی است و جمعه ای باز شاهدش بودم .شاه رود ویران می کند مردمان الموت آبادمی کنند دراین کشاکش  ازهم خسته نمی شوند


برچسب‌ها: شاه رود الموت رود سیل الموت
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علی رشوند  |