تبليغاتX
هرانک
سید شریف جر جانی در کتاب خویش آورده است:

پیامبر با چند تن از یاران  در کوچه ای می گذشت

زنی وی را سو گند داد  تا با یاران به خانه وی در آیند

در خانه آتشی بر افروخته  بود  و کودکان زن بر گرد آتش بازی می کردند

زن از پیامبر  پرسید ه بود  :

آیا  خداوند  بر بندگان  رحیم تر است  یا من بر فرزندان خویش ؟

پیامبر اکرم گفته بود :

 البته  خدا  رحیم تر باشد از آنکه ارحم الرحمین است !

زن پرسیده بود  تو پنداری  من فرزندان خویش را در اتش  می افکنم ؟

پیامبر  در جواب گفته بود  : نه

وزن پرسیده بود :

پس خداوند   چگونه بندگان  خویش را  در آتش  می افکند 

 با آنکه رحیم تر از من است

می گویند پیامبر گریسته بود و گفته بود :

بر من وحی چنین  آمده است  ؟!

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت |
سیالان

هرانک در پای بلند ترین  قله الموت (سیاه لان )

کوه گوگردی مخروط شکلی  که  قرنها  با هیبت  ایستاده است

بر فراز این  کوه  دو قرن پر چم  سفید  اسماعیلیان (باطنیان ) الموت

به احتزاز  در آمد  این پر چم درست در مقابل  پر چم سیاه  اسلام تسنن بغداد

آن روز بود

در حال  حاضر  سیالان   قبله آمال  کوهنوردان است

کوهنوردانی که با هزاران ذوق و شوق  آرزوی  صعود آن را دارند

سیالان  برای  هر الموتی  نه تنها  کوهی برای صعود کردن است

بلکه  در دامنه  های پر رمزو رازش   زندگی هزاران کشاورز و دامدار الموتی

وابسته به آن است  

سیالان  زندگی ماست   این کوه مملو است از خاطرات مردان و زنان الموتی تبار

عزیز و نگار چه عشق  ورزیها بر دامنه اش داشته اند

اما سیالان امروزه   نام   هتلی در شهسوار   نام تعمیر گاهی در قزوین نام  کارخانه ای

 در شهر صنعتی قزوین    نام  کافه ای در کرج     نام سو پر مارکتی در تهران و...

حتما  دفترچه خاطرات کوهنوردان پر است از سیالان و اتفاقات صعودشان

سیالان از بستر سرد کوهستانی خویش به در آمده است و دارد یک نام

آشنا برای مردم ایران زمین  می شود

کتاب  سوم بنده  به نام  سیالان   قریب  یک سال از هفت خوان  ممیزی ارشاد

به در آمده  و مراحل نهایی چاپش  را می گذراند که ان شالله تا عید تقدیم به دوستان

به عنوان عیدی شود  بخوانند و نقدش کنند

سیالان  نه یک اثر ادبی و تاریخی است بلکه  نگاهی است  به زادگاهم الموت  و هرانک

آن چنان که   باور دارم  و با آن زندگی  کرده ام  و مردمان الموت  زندگی کرد ه اند

سیالان  دعوتی است برای  خوب دیدن طبیعتی که در پیرامون  ماست

سیالان  از  این پس  نه یک  کوه ایستاده بر فراز الموت 

 بلکه کتابی است   به قلم  کسی که  با سیالان زندگی کرده و خاطرات دارد

نام کتاب :   سیالان

نویسنده  :    علی رشوند

ناشر  : انتشارات روزبهان روبروی دانشکاه تهران

انتظار انتظار  انتظار  انتظار ..............

سیالان

                                             سیالان

                                      اینجا  کلیک کنید

                                    سفر نوشت سیالا ن  

                                       کوه سیالان

                                        

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت |

در روزگاری نزدیک
در پیچ وتاب تپه ماهور ها
نوستالوژی روستایی کهن
مرا به پیش می برد

در پس آخرین ماهور
آن جایی که دیگر هرانک پیداست
دل پر می کشد
باسرعت عشق

هرانک در میانم می گیرد
با آدم هاش
باسادگی باشکوهشان
نفس می کشم

با دستان پینه بسته شالی کاران حاشیه شاهرود
و صورت های آفتاب سوخته
نجوا می کنم

در این جا اصالت آدم ها
به رنجی است
که از کاشتن برنج می برند
واز بی رنجی گریزان

ای شاهرود کف آلود
بخروش
وماهی های سیاه کوچولوی هرانک را
در حسرت دریا مگذار

هرانک
می دانم که راه به دریا نداری
لیک خود دریایی
و مام هرانکیان این سرزمین

شعر فوق را دوست خوبمان جناب اسماعیل آزادی

روزنامه نگار و مدیر  وبلاگ وب قلم  سرودند

تقدیم به دوست عزیزم آقای رشوند.
هرانک ندیده عاشقش شدم.
مرا باخود به هرانک بردی.

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت |

مش باب الله خودش را جمع و جور می کند و می گوید :

من اینجا  روی این پوست نرم   توی خونه خودم  نشستم

هیچ کس نمی تونه به من  بگه  پاشو  برو  اون طرف بشین

یا این طرف بنشین

مش باب الله ادامه می دهد :

پسرم صندلی اگر ارج و قربی داشت  انسان سرش را می ذاشت

روی صندلی  همین که ما تحت شان را رویش می ذارن روی صندلی

پیداست  اعتباری ندارد

اصلا انسان   اول  باید بشه  ماتحت    تحت امر  دست به سینه نزد امیر

تا اون وقت بهش  صندلی تعارف کنن

هر وقت که نخواستن   یا نپسندید   صندلی را بر می دارند یا از زیرش

می کشند

مش باب الله  سالهاست  روی  پوست نرم   خانه کاه گلی اش می نشیند

و کسی  اورا هنوز نتوانسته است  از کرسی  درویش مداری اش پایین

بکشد

مش باب الله است  باغهای سرسبز هرانک   خانه گلی  و پوست نرمش

او  این دنیای دنج را به  صندلی اداره جات  نفروخته است
+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت |
نادر ابراهیمی

یکی از افتخارات انتشارات روزبهان  چاپ آثار  نویسنده مشهور و محبوب  نادر ابراهیمی می باشد به طوریکه نام نویسنده و این موسسه انتشاراتی مکمل هم اند از مدیر محترم  انتشارات روزبهان  حال و احوال نادر ابراهیمی را می پرسم می گوید : حالش  خوب  نیست بعداز جراحی  مغز نمی تواند بنویسد این جمله همچون آواری بر سر و رویم  می ریز د سنگینی آنرا بر تمام  وجود م حس می کنم با خود می گویم : وحشتناک است ننوشتن برای مردی که زندگیش در نوشتن  گذشته است

ننوشتن برای مردی که همه  سر مایه اش در ( نام و کتاب ) خلاصه می شود  وحشتناک است

نادر ابراهیمی  نویسنده ای است که باید از نو شناخت اوبا نوشتن صدها اثر در قالب فیلم داستان  تئاتر دین خودرا به ادبیات این مرزوبوم   ادا کرده است

نادر ابراهیمی  نویسنده ای که ویژگی برجسته اش نسبت به سایر نویسندگان  چند بعدی بودن آثار اوست

نویسنده ای که از خود چند شاهکار ادبی  منحصر بفرد  بجا گذاشته است (یک  عاشقانه آرام ،باردیگر شهری که دوست می داشتم ،آتش بدون دود ،مردی در تبعید ابدی خانه ای برای شب چهل نامه کوتاه به همسرم ،آرش در قلمرو تردید ) قضاوت در مورد شاهکار ادبی اش بسی مشکل است  چرا که بقول پر فسور دنوشر (هر نویسنده ای  شاعری با شاهکارش شناخته می شود بطوریکه در طی قرنهای آتی  نام  آن نویسنده و شاهکارش باهم  مترادف می شود ) بعنوان مثال عاشقانه های آرام ناخودآگاه نام نادر ابراهیمی را در ذهن تداعی می کند   ماهی سیاه کوچولو اسم صمد بهرنگی را  کویر نام شریعتی را   خسی در میقات نام جلال آل احمد را   بینوایان نام ویکتور هوگورا و.....اما در مورد نادر ابراهیمی در برابر چند اثر بزرگ قرار می گیریم  که کدام یک را شاهکار او قلمداد کنیم

نادر ابراهیمی در عرصه نثر های ماندگار ادبی  در حد اعلای مهارت نویسندگی است  او به آنچه نوشته است ایمان دارد و با آن زندگی کرده است در کتاب باردیگر شهری که دوست می داشتم می نویسد :

هلیای من

به شکوه آنچه که بازیچه نیست بیندیش

من خوب آگاهم  زندگی یک سر صحنه بازی است

و هیچ کس برای بازیهای حقیر آفریده نشده است

ودرکتاب  یک عاشقانه آرام می نویسد :

 

انسان هر چه که دارد

محصول تمام هستی خویش را به اندیشه سپردن است

ومن پیوسته می اندیشم که

کدام راه   کدام مکتب    کدام اقدام

 

آری نادر ابراهیمی نویسنده ای است که بایستی  اورا از نو شناخت

نویسنده ای که برای وطن و آداب رسوم این سرزمین آریایی تبار نوشت

اوج ایران دوستی  او شاخصه آثار اوست

خداوند شفایش دهد

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت |

 

                                                                               حسن صباح

حسن صباح از ایرانیانی بود

که در دوره سلجوقی قیام کرد و از مخالفان سرسخت تسلط اعراب و تركان سلجوقي بر ایران بود. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بود که شاخه‌ای از تشیع است با این تفاوت که آنان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق(ع) حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام زمان و امام آخر میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند. حسن صباح سالها با اشغالگران مبارزه نمود و نقش بزرگي نيز در گسترش زبان فارسي و همچنين عقب زدن زبان عربي در ايران داشت در زمان باطنيان زبان فارسي تا چين نيز گسترش پيدا كرد.حسن صباح نیز که اسماعیلی بود به مصر هم رفت و آنجا با حکیم ناصرخسروقبادیانی و خواجه موید الدین شیرازی ملاقات کرده سپس به ایران آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پر نفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد. سرانجام توانست برخی از قلاع موجود در ایران بود را تصرف نموده علنا بر ضد ملکشاه سلجوقی و وزیرش خواجه نظام الملک طوسی که با اسماعیلیان شدیدا مخالف بود به مبارزه برخیزد و از این کار دو هدف داشت: هدف اول و اصلی آزاد کردن ایران از زیر سلطه اعراب بود و هدف دوم ترویج مذهب اسماعیلی در ایران. شیوه حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل (یعنی همان چیزی که امروزه ترور مینامیم) بود. ماموران حسن صباح بسیاری از سران سلجوقی از جمله خواجه نظام الملك و تركان خاتون زن بيوه ملكشاه سلجوقي را کشتند و این کار در زمان جانشینان وی از جمله کیابزرگ امید ادامه پیدا کرد. نهضت آنان نزدیک به صد و پنجاه سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعله این جنبش را که از درون به فساد کشیده شده بود خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را که رکن الدین خورشاه نام داشت به قتل رسانید. گويند كه بزرگ اميد جانشين حسن صباح قبل از اينكه بميرد گفت روزي كه مسجد پيغمبر اسلام(ص) در مدينه بسوزد قلعه لم سر (محكم ترين قلعه الموت) ويران مي شود. از قضا در سال 654 ميلادي كه هلاكوخان قلعه لم سر واقع در الموت را محاصره كرد نزديك مدينه، كوهي آتشفشان كرده و سيلي از مواد مذاب از آن كوه جاري گرديد و قسمتي از مسجد پيامبر اسلام(ص) از مواب مذاب سوخت و در همان سال هلاكوخان موفق گرديد كه قلعه لم سر را تصرف نمايد و تمام مدافعان آن را به قتل برساند و كتاب ها را آتش بزند.
همچنين باطنيان به حشاشيون و يا حشيشيون معروف بودند زيرا پس از انجام هر ترور بلافاصه جوهر ترياك را در دهان خود گذاشته و خودكشي مي كردند تا زير فشار شكنجه اسرار باطنيان را لو ندهند. همچنين آنها دست توانايي نيز در داروسازي داشتند به طوري كه داروهاي آنها به كشورهاي مجاور صادر مي شد
+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت |
 

پیرمرد دراز کشیده بود روی تخت بیمارستان بوعلی

آرام وگاهی بلند  ناله درد آلودش بر می خواست

هجوم خویشاوندان  اورا چون نگینی در میان گرفته بود

تقلاکردم خودم را به مش دوستی  نزدیک کردم

مش ماجان همسرش  که کنارش نشسته بود گفت :

مش دوستی  پسر یاقوب (یعقوب) عمو   ضیا ست

پیرمرد سرش را تکان داد  و لبخند نثارم کرد

خاطرات در ذهنم  زنده شد

مش دوستی  بود که مقتدرانه در حالی که بیل را بر شانه راستش انداخته بود

در میان  شالیزار  حاشیه  شاهرود قدم  می زد

بعد اورا  روی پیش بام  خانه اش  دیدم

ظهر تابستان بود  مش دوستی از گیلاس چینی برگشته بود

در و سرا  را که بسته می دید   بلند همسرش را  صدا می زد

  ماجان هی   ماجان هی ...............................

صدا بود  که  سرتا سر  آبادی هرانک  می رفت

همه اهالی با این صدا  و مرام او آشنا بودند

(مش دوستی  یک  لحظه دوری  مش ماجان  را تحمل نداره)

صدای مش دوستی  بلند تر می شود

ناگهان از میان باغ  صدای مش ماجان  بلند می شود

اینو ببین چه  ماجان ماجان  گذاشته  ماجان  بمرد (مرد)

مرد اینجوری ندیوم (ندیدم)  مثل  وچکان (بچه ها)  مانه

در تخیلاتم  غرق می شوم

میرزاقا  پسر مش دوستی تو گوشم  نجوا کرد

مهندس  پپیر   (پدر ) سکته مغزی بکرده (کرده )

دکترا  جوابش کردند 

گفتم  ماجان ننه  بدانه (میدونه)

گفت : نگوتیم (نگفتم) اما گویه خووی(خواب ) بد دیدم

بغض می کنم از بیمارستان بیرون می زنم با خودم می گویم

یک بار دیگر می شود  من هرانک باشم  مش دوستی  صدا بزند

ما جان هی   ماجان هی .......................

افسوس  که  صدایش برای همیشه بریده شد

ماجان

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت |
 

خیلی از شعرها هست که در خلوت گرم خانه ها سروده می شود

برای مخاطب عزیز   خودش

 برای مخاطب محرم جانانه  خودش

شعرهایی که حق دارند  فقط برای  آنکه سروده شده است باشد

شعرهایی نابی  که از عمق احساس شاعرش برخواسته است

شاعری که در طول عمرش با یک بیت شعر  که به قدر اقیانوس از معنا

و عمق و احساس برخورداراست  حرف دلش را زده است

حق سخنی را  به غایت نیکی ادا کرده است

این بیت زیر را لطفا با دقت  و صحت بخونید

مُهر  مهر  مهری  مهر آفرین            مُهره دل را بُوَد  مُهر و نگین

کلمه اول مهر ( میم با ضمه خوانده شود )

چقدر زیباست  انسان تداعی خوب و تمام عیار اسمش باشد

چقدر شگفت انگیز است  انسانی تجسم خوب و نازنین اسمش باشد

وقتی اسم  کسی را صدا می زنیم  اورا در عینیت صفات خوب برجسته اش

ببینیم

او یعنی همان که هست   همان که با آن صفات  در گستره خویشان به آن شهره است

اگر می گوییم  مهری  خانم  تجسم  مهر و مهربانی زبانزد در کانون خانواده و خویشان باشد

تک بیت  مورد اشاره  برای مادری مهربان  سروده شد ه است که عکسش در سر

در وبلاگ  خانه پدر  به آن مزین است

مامان مهری  مادر خوب و مهربان خانه پدر

او که دریای بیکران مهربانیش  همسرش را وادشت

تا تک بیت خالصانه اش را در زمان حیاتش  نثار  او کند

گرچه این پدر  از عالم فانی رخت بر بسته است

اما  امروز  روز تولدش  هست

خانواده صمیمی  خانه پدر یاد و خاطره و تولد پدر گرامی باد

مهر مهر  مهری  مهر آفرین            مهره دل را بود  مهر و نگین

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت |
وبلاک از شما چه پنهان را خیلی وقتها می شناسم

بر سر در این وبلاگ این یاد داشت نوشته شده است

سلام دوست من ! خوش آمدید! همه ی نوشته های این دفترچه ( شعرها ، نثرهای ادبی و یادداشت ها) به قلم مصطفی پورنجاتی نگاشته شده است . در مواردی که از سایرین مطلبی بیاورم ، با ذکر نام ایشان خواهد بود . لطفا" اگر شما هم دوست داشتید که از این وبلاگ ، نوشته ای را نقل کنید ، نام صاحب اثر را بیان کنید .
نکته ی دیگر این که از عزیزان شاعر و اهل ادبم دعوت می کنم نوشته هایم را نقد و بررسی کنند و در کنار تشویق و تاییدهای همیشگی ، ایرادات و اصلاحات را نیز با من در میان بگذارند.
با احترام و ارادت : م.پ.

شاعر پور نجاتی  در عرصه شعرهایش با اختصار سرایی

و رک گویی با  نگاه  نوین و منحصر بفردی که به دنیای

پیرامون دارد  از او یک شاعر مستقل  ساخته است

من شعر هایش را بی تعارف دوست دارم و چند بار می خونم

مصاحبه زیر با این شاعر جوان فرهیخته را حتما بخونید

پشت این وبلاگها انسانهای فرهیخته زیادی هستند که از شدت خضوع

نمی خواهند  آفتابی شوند  اما هرانک قصد دارد به وسع خویش

  این فرهیخته گان را به مخاطبانش نشان دهد  و معرفی کند

سوال اول : از خودتان خانواده  تحصیلات  شغل تان برایمان بنویسید

با سلام. مصطفی پورنجاتی. متولد 1358 در قم. متاهل. کارشناسی فلسفه. نویسنده و دبیر تحریریه یک نشریه خبری، ویراستار.

 

سوال دوم : چند وقت است که وبلاگ نویسی می کنید

این چهارمین وبلاگ من است که از حدود چهار سال پیش ، به ثبت رسانده ام.

 

سوال سوم : هدفی که از وبلاگ نویسی دنبال می کنید چیست؟

در میان گذاشتن ایده ها و نوشته هایم با همه ی کسانی که به این گونه مقوله ها علاقه ای دارند. و نیز نقد شعر و نثرهایم از سوی مخاطبان و برقراری دوستی با کسانی که به بتوانم از آنها چیزهایی بیاموزم یا به آنها بیاموزانم.

 

سوال چهارم : از سرگرمی ها و علاقه مندیهایتان برایمان بنویسید

موسیقی، فیلم، کتاب، گردش و سفر و نیز در کنار خانواده.

 

سوال پنجم :چه او قاتی از شبانه روز وبلاک نویسی می کنید

بیشتر صبح ها و گاهی هم شب ها

 

سوال ششم : بهترین کامنتی که داشتید

عموما" نظراتی که همسر عزیزم می نویسند

 

سوال هفتم : وبلاگ هرانک را چگونه ارزیابی می کنید

 

دفتری از حرف های عرفانی با زبانی ساده و خودمانی که دوستانه است و البته درونمایه های شعری نابی هم دارد

 

سوال هشتم : از میزان بازدید کنندگان سایتتان راضی هستید

 

بله. البته اگر مثل سابق، وبلاگ ها در فهرست بلاگفا ، به ترتیب به روز شدن، نامشان درج شود بسیار بهتر است و در این مورد، موثرتر.

 

سوال نهم  : بزرگترین نقاط قوت وبلاگ شما در چیست

لابد باید خوانندگان بگویند اما به گمانم روح امیدوار و با نشاط آن و فضایی که مخاطب را ناراضی نمی کند.

سوال دهم : اگر روزی وبلاگ شما بنا به عللی فیلتر شود عکس العمل شما چیست

این اتفاق یقینا" نمی افتد.

 

سوال یازدهم : احساس تان در مورد واژه های عشق  و دوست داشتن  زندگی چیست

پیشنهاد می کنم چند پست از وبلاگم را مطالعه کنید. پاسخ مناسب تر و گویاتر آنجاست.

 

سوال دوازدهم : از کدام نوع سبک شعری بیشتر لذت می برید

شعر سپید

سوال سیزدهم : شخصیت محبوب  شما  کیست

شاعران و هنرمندان را بیشتر دوست می دارم

 

سوال چهاردهم :آیا قصد چاپ شعرهایتان را ندارید

امسال این کار را کرده ام: بُراده های آبی ماه.

 

سوال پانزدهم : شرایط دنیای امروز را چگونه ارزیابی می کنید

بگذریم.

سوال شانزدهم : آخرین کتابی که خوندید

غزلیات سعدی و نظریه ادبیات.

سوال هفدهم : آخرین سروده تان را برای مخاطبین هرانک بنویسید ممنون می شوم

 

همیشه کسی هست که به دلبستنش بیرزد

/ همیشه تو هستی.

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت |
می گویند رضاخان گفته بود :

همه مردم ایران از من می ترسند اما من از زنم

پرسیده بودند : چگونه ممکن است !

گفته بود : زنم  مرا عریان  دیده است

چیزی برای مخفی کردن  نزد اورا ندارم

او همه نقاط ضعف و قوت من را می داند  بنابراین

من رضاخان پر جبروتی که مردم ازش تعریف می کنند

برای او که با من نشست و بر خاست دارد

مهملی بیش نیست

مردم می ترسند  چون در هاله ای از بی خبری مرا می شناسند

اما همسرم  مرا می شناسد موردی برای ترسیدن او نیست

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت |
داشتم امروز به  نحوه آشنایی  وبلاک هرانک با خانه پدر فکر می کردم

که چگونه  این دو وبلاگ هم را یافتند به آرشیو  خانه پدر مراجعه کردم

در مورخه ۱۶/۱۱/۸۵بنده دریک وب گردی  اولین کامنتم را با این جملات برا

خانه پدر نوشتم :

سلام  خوشبختم از آشنایی تان  به من هم سر بزنید

از اینجا  سرزدن  به وبلاگ خانه پدر   شروع شد

هرانک موفقیت  خود را در عرصه  فضای مجازی  مدیون وبلاگ خانه پدر است

تشویق  ها  وکامنتها ی محبت آمیز  مدیر وبلاگ خانه پدر خواهر روشنفکرم

خانم   قائینی همواره راهنمای خوب  و قوی من بوده   است

این وبلاک  در مورخه  ۱۱/۱۱/۸۵ افتتاح گردیده است  که اولین پست آن به شرح زیر است

(سلام به همه عزیزان

همیشه رسم بر این است که  خانه پدر ،محل همدلی و محور نظرات خانواده باشد .

۱۸ بهمن سالروز تولد  پدر ، و با سپاس از خداوند برای وجود یکایک خواهر و برادرانم

که عزیز ترین یادگاران  او هستند ، این امکان فراهم شد که بتوانیم اگرچه از راه دور

باز هم با هم ارتباط داشته باشیم .

باشد ...تا بماند به یادگار)

در فضای یخ زده

 امروز  وبلاگ خانه پدر  یاد آور  پدر بزرگواری است

که کانون محبت  خانواده صمیمی و محترم قائینی  بوده است

فرزندان بزرگواری که  در داخل و خارج کشور  باهم از طریق وبلاگ خانه پدر

ازهم باخبر می شوند  و در جشن ها و اعیاد و  سو گواری های خویشان

ابراز احساسات می کنند

وبلاگ خانه پدر در کارنامه وب نویسی خویش موفق عمل کرده است

هم اکنون وبلاگ خانه پدر دربلاگفا  فعالیت می کند

در ۵آبانماه هرانک مصاحبه ای با خانم  قائینی مدیر وبلاگ خانه پدر

انجام داده است  که از بهترین مصاحبه های بنده به شمار می رود

با ایشان بیشتر آشنا شوید

رشوند: لطفا  خودتان را معرفی کنید ؟

 قایینی  هستم  متولد زاهدان  اصا لتا  زاهدانی نیستم  دارای مدرک لیسانس تاریخ از دانشگاه اصفهان در سال۱۳۷۱ ازدواج کردم    دارای یک دختر نه ساله  بنام   ستاره   هستم  در آموزش  پرورش  کار می کردم  ولی در حال حاضر شاغل نیستم سر گرمیهای من  مطالعه متون (انگلیسی و فارسی) گوش دادن به موسیقی  وکار با کامپیوتر است ولی در بین سر گرمیها آنچه را که عاشقانه دوست دارم  نواختن  دف است که هر روز بخشی از وقتم  را به آن اختصاص می دهم

 

رشوند:   خانم  قایینی  چه کتابهایی را مطالعه می کنید ؟

بیشتر کتابهایی را می خونم که مبنای واقعی دارند و مسائل اجتماعی و تاریخی  و عرفانی را مطرح می کنند

 

بعضی اشعا رراهم  دوست دارم  آخرین  کتابی را که مطالعه کردم  کتاب ( کوه پنجم  اثر پائولو کوئیلو  ) بود که بسیار به دلم نشست

 

رشوند  : بهترین کامنتی   که داشتید  ؟

در عالم  وبلاگ نویسی  همه جور نوشته  و اظهار نظری وجود دارد  وبه همه عقاید  احترام  می گذارم  و و برایشان ارزش  قائل هستم  اما سعی کردم آنهایی را انتخاا ب کنم  که به طرزتفکر هم  احترام  می گذارند

اوایل وبلاگ نویسی همه جور بازدید کنند ه داشتم  که اظهار نظر می کردند  اما در حال حاضر خوشبختانه

فقط روشنفکران با مطالعه ای هستند که هر روز به وبلاگ ما سر می زنند  و از افکارشان استفاده می کنیم

 

رشوند : خانم قایینی  چه موقع وبلاگ نویسی می کنید ؟

معمولا سعی می کنم برای زندگیم  برنامه ریزی کنم  بطور متداول هر روز صبح  دخترم  را به مدرسه می رسانم و ازهمان مسیر  به مادرم سر می زنم  من تنها مهمان ساعت 7 صبح ما در هستم در تنهایی باهم صحبت می کنم  و شاد و خوشحال از این بابت که سرش را خلوت می بینم از ساعت 10الی 12 کلاس زبان انگلیسی و دف  بعدظهر به خانه برمی گردم با دخترم تا ساعت 8شب هستم و از تمام دقایق زندگیمان لذت می بریم بعداز خوابیدن دخترم وقتی فضای خانه آرام شد در بین شعله های شمع و عود با خودم خلوتی دارم که خیلی دوست داشتنی است در این بین سری به شما  دوستان  اینترنتی  می زنم در این خلسه های روحانی شما یاران تنهایی من هستید واز نوشته هایتان لذت می برم از این بابت خوشحالم که به خلوت من را ه پیدا کردید

 

رشوند :نقطه قوت وبلاگ خانه پدر را درچی می بینید ؟

در این مورد نظر دوستان اهمیت بیشتری دارد  ولی فکر می کنم عشق همراه با امید و شادی لطیفی که دارد از نکات مثبت وبلاگ  ماست که بقیه را جذب می کند در مطالب ما هرگز نکات منفی  دشمنی  نا امیدی و شادیهای ابلهانه نخواهید یافت

رشوند  : نظرتان در مورد وبلاگ هرانک چیست ؟

قایینی : در بین  وبلاگهایی که دیدم  بی نظیر است  سادگی متن  و روانی افکار و دست اول بودن آنها در فضایی که هرکس آرزوی آنرا  دارد (سرزمین پاک و با صفای هرانک) همه را مجذوب می کند

رشوند : اگر  روزی  وبلاگ خانه پدر  فیلتر شود عکس العمل شما چیست ؟

قایینی : وبلاگ ما یک بار فیلتر شده  دوباره راه اندازی کردیم نا امید نشدن و ادامه مسیر دادن همانطور که دیده اید

 در وبلاگ نویسی سعی کرده ام  خودم را مطرح نکنم البته اصرار در این امر خودش نوعی خود نمایی است و به همین دلیل دعوت به مصاحبه شما را پذیرفتم.

رشوند : از اینکه در این مصاحبه مجازی شرکت نمودید بسیار متشکرم  

 

روز  یازدهم  بهمن ماه  افتتاح این وبلاگ را گرچه با کمی تاخیر  متوجه شدم

به اعضای  خانواده پدر  از صمیم قلب تبریک می گویم

خانه پدر تبریک

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت |
دریا  اگر در کنار خود   سبوی خالی را ببیند و بیابد

موج های  رونده و بی تاب  روانش آن را پر  خواهند کرد

هوس  اشباع   هوس  همیشگی  دریاست

اینکه چه نیازی  دریا را به این میل پر کردن  می کشاند

معنایی نمادین دارد

تفسیری  شگفت دارد

تعبیری  هیجان انگیز  دارد

روان شدن  موج های دریا سوی سبو و قوطی خالی

عین روان شدن  حضرت  موسی  از پی  خضر پیامبر

معنایش این است   انسان  کامل  که واجد همه کمالات است

حتی انسانی چون  حضرت موسی به کمالات خضر پیامبر  نیاز دارد

تا واجد همه چیز   همه  شرایط  شود

دریا اگر   کوزه خالی افتاده بر ساحلش را پر می کند

به صفت دریایی  خویش عمل کرده است

اما اگر سبویی افتاده بر  کنار دریا ( خالی بودن و تهی بودن) را انتظار بکشد

دریایش  دریای بیکران  همجوارش  اعتنایش نکند

سبو  اورا چگونه  خواهد نگریست !

درباره  دریا  این مخزن حیات  برانگیز چه قضاوتها  خواهد کرد ؟

دریا  همواره  هوس  اشباع دارد

دریا  همواره  کسی را بی نصیب نمی گذارد

تا هر کس  هر چیز به قدر وسع خویش  اورا بیابد

وبا او زندگی کند  از او  شادمان و خرسند گردد

دریای من!  تو که به صفت اشباع شهر ه ای !

این سبوی  خالی افتاده بر ساحلت را چرا   پر نمی کنی

عطش را درلبان باز پر التماسش  نمی بینی

مرا مملو از  آب  حیات برانگیزت کن

که بسیار  تشنه  ام

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت |
کتمان فلسفه شگرفی دارد  عین تقیه

چه عشق ها  دوست داشتن ها  در پرتو این دو بارور شده اند

کتمان  هرچه که باشد  هرجا که رخ داده باشد  از هرکس که سرزده باشد

نشان دهنده  عشق  توام با ایمان اوست  وفاداری اخلاص مابانه اوست

کتمان حرف و فعلی  به معنای دروغ  جلوه دادن آن حرف و فعل نیست

کتمان با دروغ فرسنگها فاصله دارد

کتمان  دروغ نیست  اما همیشه کتمانها  در باور آدمها هنگامی که بر ملا می شود

برچسب دروغ  زده می شود

چه بسا یک عاشق  جان باخته  برای وصال معشوق  که از او به عللی  رنجیده است

دست به کارهایی بزند   اقداماتی را پیشه   خود سازد

اما همین که  اوضاع بر وفق مراد گردید دیگر از باز گفتن آن کارها و اقدامات خودداری می کند

کتمان  می کند تا عشق  خالصانه اش در هاله ای از پوشیدگی و راز  مخفی بماند

اما  معشوق که  باخبر است   تمامی اقدامات اورا خوانده است  زبان به اعتراض می گشاید

چرا با من صادق نیستی  ؟  چرا  با من در میان  نگذاشتی ؟

حال  عاشق  در دفاع  از خویش  چه خواهد  گفت :

معشوق من  در آن فضای قهر و غضب  که بین من و تو حاکم بود

من آن کارها  و اقدامات را   مناسب دیدم  تا به تو نزدیک شوم

حال که  اوضاع  بر وفق مراد  شده  چه لزومی دارد آنها را بیان کنم

حال که دانستی  بدان که من چقدر  دوستت دارم

برای  وصالت  دست به هر کاری   خواهم زد

این همه نشان دهنده   عشق  خالصانه ام به تو ست

اما  اگر معشوق  قانع نشود

چه رنجی خواهد کشید  ان عاشق ؟!

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت |
چند روز پیش عزیزی مرا یک طرفه متهم به صفاتی کرد

که از دشمن  انتظارش نمی رفت

عزیزی که ازجان بیشتر دوستش  دارم

وهنوز که هنوزه  ذره ای از دوست داشتنم نسبت به او   در دل و جانم کم نشده است

دوست داشتنش  حس عجیبی است

من هرگز دوست داشتنی به این  قوت و قدرت  تجربه نکرد ه ام

حال  این منم  که به  دهها  اتهام  او در مورد خودم به طور جدی می اندیشم

از او بخاطر  قضاوتهای  شتابزده اش  دلخور نیستم   رنجور  نیستم  ناراحت نیستم

او هرگز  در خلوتهای  خودش  تردید به دوست داشتنم نکند

من اورا  آنگونه که بر دلم نشسته است   خواسته ام و می خواهم

اما در برابر  اتهام هایش بایستی بگویم :

یک مرد  پاک را   زندگی و زمان  هرگز   تنها نمی گذارد

زندگیش  هر چه که هست   از او دفاع  خواهد کرد

 زمان   گذر  شتابان  زمان   اورا  تبرعه خواهد کرد

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت |

ملاصدرا می گوید

 

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

               اما به قدر فهم تو کوچک می شود

                           و به قدر نیاز تو فرود می آید

                              و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                                و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

   به شرط پاکی دل

      به شرط طهارت روح

        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

   و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

     و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

       و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

          و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت |
هرانک با تم ادبی و عرفانی متعلق به دوستدارانش می باشد

شعر زیررا  دوست خوبمان جناب آقای اسماعیل آزادی از وب قلم

برام کامنت گذاشتند که حیفم  آمد این شور واحساس در یک پست

آورده نشود

هرانک که غنچه بیاید سخن


در این دامن و کوه و دشت ودمن


نویسم هرانک بلغزد قلم


به دریا وساحل همی با بلم

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت |
توی روز نامه  ها  به رزومه زندگی تحصیلی اساتید

بسیاری  بر می خوریم که  و از محضر درس  فضلا و علما و اساتید 

 بسیاری  بهره ها  گر فتند

طرف  حتی یک ساعتی در  محضر  عالمی و استاد سر شناسی

بوده است  آن را در رزومه  تحصیلی  آورده است  

بعد حسب  جستجو  به  آثار و تالیفات  این استاد بنام  مراجعه می کنیم

می بینیم  خروجی اش   قابل  تو جه نیست

اصلا در حوزه تخصصی  خودش  چندان  مطرح نیست

آن همه رزومه  انتظار ی که از این استاد داریم را برآورده نمی کند

اما برعکس  به  کسانی  بر می خوریم  که محضر چنان اساتید بلند والایی

را تجربه نکرده  اما  چقدر  در حوزه تخصصی و عمومی مطرح اند

هم  عوام آنها را می شناسند  هم خواص

حافظ به لحاظ اینکه  اساتید منحصر بفرد زمان خویش را داشته است

ودرک کرده است حافظ نشده است

همین طور سهراب سپهری  شریعتی  نادر ابراهیمی   احمد محمود   پروین اعتصامی

سروش   مهاجرانی    و........

اینجاست که به جمله

(چشمه باید از خودش  جوشش داشته باشد )

ایمان  بیاوریم

اساتید  شاید  جهت  دهنده باشند  اما  تعیین کننده نیستند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت |
 

شاه  شجاع  در دلجویی از عامه  نیز هیچ دقیقه ای را فرو نمی گذاشت

می گویند یک روز موکب شاهانه  وی با حشمت و جلال بسیار از کوچه های

شیراز می  گذشت

 مردم چنان که رسم است از درو بام  با کنجکاوی و علاقه به تما شا آمده بودند

از بام  خانه ای صدای پیرزنی  برخاست که دختر کوچکش را صدا  می زد:

فا طمه خاتون اگر می خواهی  شاه  شجاع را ببینی به بام بیا

شاه شجاع که این حرف را شنید  توقف کرد

همراهان پرسیدند  ک علت توقف پادشاه چیست ؟

شاه  شجاع  بلند گفت :

تا  فاطمه خاتون  مارا نبیند  قدم از قدم بر نخواهیم داشت

می گویند  شاه شجاع آنقدر وایستاده بود تا  فا طمه خاتون از بالای بام توانسته بود 

 موکب  شاهانه وی را  چنان که می خواست  نظاره کند

وب نویس در اینجا می نویسد :

فاطمه خاتون وقتی موکب  شاه شجاع و جلال شاهانه را با معصومیت کودکانه اش

دید  چه تصوری  از   این پادشاه در ذهنش  نقش  بسته است

بدون شک  زیبا ترین  خاطره کودکیش بوده است 

پادشاه شیراز برای احترام او لحظاتی  توقف کرده است !

  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |
 

وبلاگ هرانک در راستای معرفی چهر ه های فرهنگی

در قسمت  موضو عات مطالب بخشی دارند بنام دید و بازدید

که در آن به معرفی کسانی که در عرصه ادب و فرهنگ ایران زمین

قلم  می زنند   می پردازد

این بار به سراغ  خانم زهره قائینی  مترجم و پژوهشگر   فعال حوزه ادبیات کودک و نو جوان رفتیم

ایشان پژوهشگر حوزه ادبیات کودک و ریاست  هیات داوری هانس کریستن  می باشند

و تاز گی  ایرانک بانک  را که نخستین  بانک اطلاعات فرهنگ و ادبیات کودک را افتتاح کردند

راهی است بس دشوار  اما  همت  خانم قائینی جای تمجید و تشکر را دارد

با ایشان و فعالیتشان بیشتر آشنا بشوید

                                         اینجا کلیک کنید

                                           هانس کریستین

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت |
 

من می نویسم  پس من هستم

چقدر این جمله پر فسور دنوشر  از عمق بر خورداراست

هیچ چیز  به اندازه  نوشتن  نمی تواند  دلیل بودن  باشد

هیچ  چیز     هیچ  چیز    مخاطب من

حتی  خداوندی   خدا   جهان  با همه عظمت و هیبتش را

کم  یافت   ناقص  یافت   کافی نیافت

برای تکمیل  اثبات  بودن خویش  کتابهای آسمانی  را فرستاد

خدا   تکیه بر عرش  کبریایی  نشست  و   قرنها نوشت

زبور   تورات  انجیل   صحف   قرآن ...........

وبا معجزه  شگفت  وحی  کلمات  نوشته شده  اش را بر روح و جان پیامبران

ریخت   تا  به خلایق  بگویند

خدا می نویسد    پس  خدا  هست 

می بینی  مخاطب  من !

ای که پست به پست  هرانک را با من همراهی

هیچ چیز به اندازه نوشتن دلیل بودن هرانک و نویسنده اش نیست

اگر یک روز  آمدی  دیدی  دیگر  از نوشتن خبری نیست

بودنم را  زیر  سوال  می بری

چرا نمی نویسد   ؟!

چه شده است که  نمی نویسد !؟

نکند  نکند  نکند  و....... زبانم  لال  .....

آری این است دلیل خوب و تمام عیار نوشتن

برای اثبات بودن خویش

اینکه هستم   چرا  چون دارم  می نویسم

خدا می نویسد

بشر می نویسد

دنوشر  می نویسد

مادام اسپینا می نویسد

وب نویس می نویسد   روزنامه نگار می نویسد   معلم می نویسد .....

وای چقدر هیجان انگیز است نوشتن

نوشتن  عادت خوب  من است

عادت  پاک و اهورایی من است

نوشتن؟!

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت |

به انسان ، خدا ، جهان ، مرگ و زندگی  می اندیشم ،

الان  به کلام ژان پل سارتر با تمام  وجود ایمان دارم
 
انسان در این گردونه  رها شده است
 
و تنهایی او به دلیل تمایزش از دنیای پیرامونش است 
 
اما کدام انسان ؟
 
منظور سارتر اقلیت  انسانهاست
 
 آنها که  آگاهی و مسئولیت به دوش می کشند
 
من هم در یک شب یلدائی  حامل این امانت شدم
 
به خود که نگریستم  دیدم  وارث  درد های همنوعان  خویشم
 
 
+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت |