
هر نسلی ترانه ای برای سرزمین خویش دارد
ترانه هایی که از عمق احساس و عاطفه آن نسل بر می خیزد
و بر حافظه ادبیات آن سرزمین برای همیشه به یادگار می ماند
ترانه های جان افزا و روح بخش
ترانه های زیبا عمیق و دلربا
الموت زادگاه من برای خود ترانه ای دارد که ورد زبان همه الموتی تباران است
نسل پیشین الموت در پیچ و خم گردنه های متعدد کوههای سیالان ، سلمبار ، رشوند کوه ، دوآب
و شلیدر همواره در خلوت و جلوت ترانه خویش را زمزمه کرده اند
هنوزکه هنوزه وقتی مردان و زنان الموتی ترانه را با آواز بلند می خوانند
چنان سرشار از هیجان و شور و شوق می شوند که دیدنی است
عید امسال که به هرانک رفته بودم
از مادرم مهلقا خواستم ترانه سلمبار را برایم بخواند
شاسی ضبط را فشار دادم و او با صدای بلند روی پیش بام خانه کاه گلی مان خواند
سلمبار ی رجه زنگی صدایه
(گردنه کوه سلمبار صدای زنگ کاروان می آید )
بشین بینیم کدوم بنده خودایه
(برویم و ببینیم کدام بنده خداست )
اگر یار منه ، کارش نداریم
اگر بیگانه ی ،باباش درآریم
سلمباری رجه زنگی صدایه
بشیم بینیم کدوم بنده خودایه
اگر سبز قبا بو ، کارش نداریم
(اگر قبای سبز پوشیده باهاش کار نداریم )
اگر سرخ قبا بو ،باباش در آریم
(اگر قبای سرخ پوشیده به حسابش می رسیم )
این ترانه را اکثر الموتی ها از برند حکایت رفت و آمد الموتی ها در گردنه کوه سلمبار
مشرف به کوههای دو هزار و سه هزار می باشد نسلی که خالصانه و عاشقانه ترانه می خوانند
و زندگی می کنند هرگز خشونت کوهستان نتوانسته است روح آنها را از ترانه جدا و بیگانه کند
کوه را و زندگی با کوه راو ترانه سرودن را همواره باهم خواسته اند
مادر ترانه را تمام کرده است
اما نگاهش کوههای اطراف هرانک را نشانه گرفته است
بدون شک او خاطراتش را مرور می کند
سلمباری رجه زنگی صدایه
بشیم بینیم کدوم بنده خودایه
اگر یار منه کارش نداریم
اگر بیگا نه ی باباش در آریم
+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت
|