شب پنج شنبه مورخ 28/9/87فرصت مغتنمی بود تا با مادرم مهلقاء که (ننه مهلقاء) خطابش می کنم در خلوت خانه پراز معنویت کاه گلی اش مصاحبه ای با او برای خوانندگان هرانک داشته باشم اگر دوستان هر روز با هرانک مجازی محشورند و مطالبش را می خوانند ننه مهلقاء قریب هفت دهه است که در آبادی هرانک (که به معنای واقعی زیباست ) زندگی می کند من تمامی صحبتهای ننه مهلقاء را ضبط کرده و با رعایت امانتداری آن را برروی کاغذ پیاده کردم
1- ننه مهلقاء از خودتان بگوئید
من مهلقاء رشوند متولدسال 1317 فرزند ابوالقاسم و صاحبه مرحوم هستم دارای دوبرادر و یک خواهر هستم چهارده ساله بودم با پدرت (مرحوم یعقوبعلی ) ازدواج کردم حاصل این ازدواج یک دختر و چهار پسر می باشد اولین فرزندم ایران دخت که براثر مرض سرخک درسن 12سالگی فوت کرد .مرگش برای من و پدرت بسیار سخت و جانکاه بود اما پنج پسرانم به ترتیب ( محرم ارسلان علی آرش و قهرمان ) عزیز ان من می باشند که ازشان رضایت دارم
2- ننه مهلقاءملاک ازدواج تان با مرحوم پدرم چی بود :
مرحوم یعقوبعلی در جوانی پدرش را ازدست داد و بار زندگی مادر و خواهرش و برادرش بر دوش او بود او جوانی بسیار فعال در امور کشاورزی بود یک شب کدخدا نصرت و نادعلی و کتاب الله را برای خواستگاری من فرستاده بود و مادرم صاحبه گفت :
یعقوب جوان پرتلاش صادقیه و هم فامیله من به این وصلت راضی ام تو هم راضی باش از آنجا که با پوران خانم آنروزها رفیق شفیق بودم او هم مشوقم بود به این وصلت
3-آن روز پدرم یعقوبعلی با چه سرمایه ای برای خواستگاری آمده بود :
پسرجان یه خانه پدری داشتند و یک من زمین (زمینی به اندازه کاشت 6کیلو گندم) کنار شاهرود داشت پدرت هیچی در بساط نداشت نه پدرت همه اهالی هرانک همین طور بودند بعدها زمینهایی که الان به شما پسران ارث رسیده خودمان رفتیم کنار شاهرود تملک کردیم همه زمینهای کنار شاهرود قصه شان همین طور است ما با جسارت و تلاش توانستیم زمین های خوبی را تملک کنیم اما شاهرود بارها آنهارا به غارت برد ولی ما باز آنهارا آباد کردیم
4- از روز ازدواج تان بگوئید :
تابستان 1331 ازدواج کردیم جهیزیه را از طالقان و قزوین به طور مختصر تهیه کردیم که عبارت بود از یک چراغ لامپا دو قابلمه مسی یک تخت جاجیم دو چادر چند کاسه و قاشق مسی دو دست لحاف و یک چارک نمد و....بالای پشت بام مش جعفر مرحوم نهار دادیم که آبگوشت بود ساز و دهل هم آورده بودیم مهدی مرحوم ونادعلی رقص رزم و چوب بازی خوبی داشتند خدا رحمتشان کنه و رفتیم خانه پدری یعقوب و با مادرش ربابه و خواهرش خدیجه مرحوم سه سال هم خانه بودیم که ایران دخت به دنیا آمد بعد خانه ای که الان نشستیم را ساختیم شما چهاربرادر این خانه به دنیا اومدید پدرتان هم در الموت کار می کرد هم به شهسوار و رامسر برای برنج چینی می رفت سه ماه از سال را شما ل بود شب وروز کار می کرد خستگی نداشت خودش می گفت تو روستای آوه یک زمین یونجه را یک شبه چیدم رمضان مرحوم آن سالها گفته بود یعقوب به جوانیت رحم کن پیری در پیش است
5- هرانک آن موقع با هرانک الان چه فرقی داره ؟
در هرانک آن موقع مردم گرچه فقیر بودند اما دل خوشی داشتند یه نان جو می خوردیم تمام صحرا را دور می زدیم و شب چه شب نشینی ها که نداشتیم حسابی گردو فندق سنجد ....می خوردیم و همیشه سالم بودیم اگر من هیزوم داشتم از کسی دریغ نمی کردم و بالعکس اما سختی زندگی بود
هرانک الان خدارا شکر همه صاحب زمین همه صاحب درآمد کسی الان گندم دیم نمی کارد نانوایی الموت شبانه روز نان می پزد دود تنور دیگه نیست سختی وجین شالیزار نیست، ما دوماه برای کندن وجین برنج، تو شالیزارها درگیر بودیم الان ماشاءالله یک بطری سم می زنند و از هرچه وجین راحت می شوند.یادم می آید برادرت ارسلان بچه بود و مریض شده بود پدرت هم نبود بچه را کول کردم پیاده10کیلومتر از هرانک رفتم تا زوارک ،دکترهندی نگاهی به بچه انداخت آمپول زد باز راه افتادم آمدم هرانک پدرمرحومم باهام آن روز دعواکرد که چرا بی خبر و پیاده رفتم، ما خیلی مکافات کشیدیم، ناشکر هم نیستیم الموت اسمش سرش هست یعنی سختی جا (جای صعب العبور) الان هرانک بهشت زمینه دوتا جاده احاطش کرده هردم ماشینهای سواری مختلف از مسیر راهش عبور می کنند آن روزها یک روز عمرمان تلف می شدتا می رفتیم مرکز بخش ، این را بگویم هرانک مردم خوبی داره، همه باهم خویشاوندیم، واز این لحاظ زبانزد منطقه الموت هست
6- ننه مهلقاء زندگی را چه جور معنی می کنید :
انسان تا زنده است بایستی زندگی بکند در نظر خداوند متعال بدترین بنده کسی است که مایوس از تلاش و زندگی باشه زندگی خوب بر ایمان صداقت و توکل و تلاش استواراست. زندگی همش ماشین و ویلاو خانه و ملک و املاک نیست اینها ابزار زندگی است اینها کمک می کنند تا زمانی که زنده هستیم از انها استفاده کرده هم برای خود هم برای دیگران ، انسان امانت خداست بر زمین و زندگی باشرافت امانت است نزد انسان بایستی خوب از عهده این امانت برآمد
بر روی ادامه مطلب کیلک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت
|